کشمیر قطعهای از بهشت است که گویی به زمین هبوط کرده است. این را میدانستم اما نمیدانستم که در بهشتیترین بخش زمین، عاشقترین مردمان به ایران زندگی میکنند.
مردم کشمیرِهندوستان، در جنگ ۴۰ روزه عشقشان را به ایران نثار کردند. تلویزیون الجزیره گزارش داده است که مردم کشمیر ۶۴ میلیون دلار در این جنگ به ایران کمک کردند.
بخش قابل توجهی از کمکهای آنها در واقع مهمترین مایملکشان یعنی طلا بوده است. و احساسبرانگیزترین آن، کودکانی بودند که قلکشان را شکستند، جوانی ماشین زیرپایش را اهدا کرد، زنان زیورآلاتشان را هدیه دادند. کشاورزی، مختصر پساندازش را تقدیم کرد.
ویدئوهای زیادی از آنها منتشر شد، که احساسات هر ایرانی وطنپرستی را تکان میدهد. احساس میکنم ما بخشهایی از وجود جداافتادهمان را در این جنگ دوباره پیدا کردهایم.
یک تانکر نفت ایران ۲ میلیون بشکه نفت دارد. ایران در این جنگ هر بشکه را بیشتر از ۱۰۰ دلار فروخت. یعنی بالای ۲۰۰ میلیون دلار قیمت یک تانکر نفت است. گفته میشود همین الان ایران معادل ۸۵ تانکر به همین اندازه نفت برای فروش دارد.
اما باوجود این، آن ۶۴ میلیون دلار کمک مردم کشمیر را نمیتوان به دلار آمریکا قیمتگذاری کرد. آنها را باید با مقیاس جان سنجید. با قیمت بیمنتهای عشق و مهر. در آن چیزی فراتر از جهان مادی وجود دارد. چیزی عمیقتر از پیوند انسانی.
اینها را حاکمان آمریکا نمیفهمند. آمریکا نهایتاً ۲۵۰ سال تاریخ دارد که بخش زیادی از آنهم قتل عام سرخپوستان و بردگی سیاهپوستان بوده است. چه میداند که بر کهنترین تمدن بشر چه گذشته است. در این فلات چه شعرهایی سروده شده. در این خاک چه دلهایی عاشق شده. در دشتهای ما چه جنگهایی رخ داده. و در تمدن ما چه دورههایی از رونق و شکوه یا حرمان و هجران گذشته است!
آنها چه میفهمند معنی این شعر حافظ را که ۷ قرن قبل سروده و رندانه و نغز سرحدات بخش شرقی تمدن ما را به یاد تاریخ نگاه داشته است؛
«به شعر حافظ شیراز میرقصند و مینازند
سیهچشمان کشمیری و ترکان سمرقندی»